علیرضا جون علیرضا جون ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق مامان و بابا

عزیزم تولدت مبارک

گل پسرم قبل از اینکه تولد چهار سالگی رو بهت تبریک بگم یه معذرت خواهی بهت بدهکارم عزیزم منو ببخش که هر سال به خاطر مشغله کاری زیاد مجبورم تولدت رو با تاخیر برگزار کنم البته امسال قرار بود روز تولدت مسافرت باشیم که به دلایلی در دقیقه نود کنسل شد و به تاخیر افتاد و همه برنامه هامون بهم ریخت. چون همه چیز رو به خدا سپرده بودم مطمئنم صلاح و مصلحت در این بود . من را ببخش پسرم و بدان که با تمام وجود دوستت دارم و بهترینها را برایت آرزو دارم . روز شیرین و بیاد ماندنی مادر شدن من  چهار سال پیش 88/09/06 ساعت 12:20 چقدر زود میگذره زمان در کنار تو ! باورم نمیشه به این زودی چهار ساله شدی !! ولی زمان واقعاً پرواز میکنه و شیطونک ک...
6 آذر 1392

مهد - مهر ماه 92

امروز می خوام درسهایی که عزیز دلم در مهر ماه 92 در مهد آموزش دیده رو براش ثبت کنم ، فقط برای اینکه گل پسرم در آینده قدردان زحمات خاله های مهد باشه و بدونه که خاله های مهدچقد براش زحمت کشیدن . از همین جا از خانم رجائی (مربی علیرضا) تشکر می کنم واسه تمام لحظه های زیبا و شادی که برای جیگر گوشه من بوجود آورده . شب گذشته می خواستم بدونم تا چه حد درسات رو یاد گرفتی هر چی ازت سوال کردم خیلی با دقت جواب دادی ، دیدم علیرضای باهوش من همه درساش رو فوت آبه . خاله فاطمه (مدیر مهد ) بهم گفت علیرضا حروف الفبا رو خیلی زودتر از بچه های دیگه یاد گرفته دلیلش چیه ؟ قبلاً باهاش کار کردی ؟ گفتم من فرصت نمی کنم که باهاش کار کنم ولی نرم افزار آرین آمو...
3 آبان 1392

4 سالگی گل پسرم به قمری

گل پسرم شما امروز به سال قمری 4 ساله شدی .آره 4 سال گذشت . آنقدر زود این روزها میگذره که وقتی بهش فکر میکنی اصلا باورت نمیشه. انگار همین دیروز بود که ظهر روز عرفه( روز عاشقی ، روز بخشیدن گناه ، روز آشتی با خدا ، روز توبه ، روز استغفار ، روزی که مردم آماده رفتن به زیارت امام حسین در روز عرفه می باشند ، روزی که خداوند دعای رحیمانه ای به بندگانش خواهد کرد ) در این روز عزیز قرار بود بیای توی بغلمون و بشیم یه خانواده سه نفره شاد .توی این چهار سال خیلی روزا شاد بودی گاهی غمگین گاهی دعوا کردی ,خندیدی,قهقهه زدی,ناراحت شدی,باهام قهر کردی تا قیامت ، چند لحظه بعدش قیامت شد و باهام آشتی کردی و من روز به روز بزرگ تر شدنت و آقا ش...
23 مهر 1392

روز جهانی کودک مبارک

گل پسرم زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند از نفست آرام میگیرند و به امیدت زنده هستند و با یادت خاطره می سازند من همان را برایت آرزو میکنم که در زندگیت بهترین معنا میشود. پسر نازم علیرضا جون روزت مبارک و لحظه هایت لبریز از موهبت الهی باد . هینجا روز جهانی کودک رو به همه کودکان دوست داشتنی و معصوم جهان تبریک میگم . و امیدوارم همه کودکان سرزمینم در پناه ایزد منان دلگرم و خوشبخت باشن . هر کجایی شعر باران را بخوان ساده باش و باز هم کودک بمان ...
16 مهر 1392

برای فرزندم

فرزندم : آرزویم این است :   تو به باور برسی که  در این کنج هیاهوی زمان ، بین بی باوری آدمها ، یک نفر می خواهد تو سلامت باشی و بخندی همه عمر   ...
14 مهر 1392

شهادت امام محمد تقی(علیه السلام)

امروز یکشنبه 30 ذیقعده 1434 14 مهرماه 1392 مصادف با شهادت امام محمد تقی (ع) معروف به جواد الائمه می باشد . بزرگ مردی که در 10 رجب سال 195 هجری در مدینه چشم به جهان گشود و در مدت بیست و پنج سال عمر کوتاهش خورشید را به خجلت وا داشت . سرانجام آن مولا با شهادتش که در آخر ذیقعده سال 220 هجری به دست همسرش ام الفضل دختر مامون به وقوع پیوست ، اهل ولا را به هجران و سوگ نشاند .شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت تسلیت و تعزیت .    یا جواد الائمه! ای خورشید عشق ای مولای جوان من چه زود غروب کردی! گل پسرم امروز روز شهادت امام جواده . امام جواد...
14 مهر 1392

گل پسرم و مهد

گل پسرم روز دوشنبه اول مهر قرار بود بری مهد،  ولی خاله فاطمه گفت چون روزهای اول احتمال داره بعضی از بچه ها به خاطر دوری از خانواده گریه کنند و تو روحیه علیرضا تاثیر بگذاره چند روز اول علیرضا رو مهد نمی برم خوشبختانه توی مهد همون روز اول همه بچه ها با محیط مهد کنار اومده بودند و هیچ کدوم گریه نکردند خاله فاطمه از مامان بزرگ خواست از روز دوم مهر علیرضا بیاره مهد . خاله فاطمه خودش ساعت 7 میره مهد ، شما اون موقع خواب هستین مامان بزرگ شما رو ساعت 8 می بره و ساعت 12:30 میاد دنبالتون شما رو میاره خونه . چون خودم ساعت 5:30 باید از خونه برم بیرون و ساعت 6:30 محل کارم باشم مامان بزرگ هر روز زحمت بردن شما رو تا مهد می کشه دست گلش در...
7 مهر 1392

اندر احوالات گل پسرم علیرضا

"عزیز دلم امروز می خوام بنویسم از شیرین زبونیها و شیرین کاری هات ، از لحظات قشنگ با تو بودن" گل پسرم هیچوقت به تنهایی بازی نمی کنی حتماً باید یه همبازی کنارت باشه خیلی دوست دارم عادت کنی به تنها بازی کردن و خودت و خودت باشی ولی نمی تونم ! وقتی مرخصی می گیرم و خونه هستم ، کلی کار دارم ولی درکم نمی کنی با هزار کلک میرم سراغ کارام . ده دقیقه بعد هر جا که باشم صدام میزنی.البته ناگفته نمونه که بیشتر وقتها وقتی مرخصی میگیرم بابائی خونه می مونه هم با شما بازی میکنه و هم تو کارهای خونه بهم کمک می کنه دست گلش درد نکنه . در کنار کارهای روزمرت عادت کردی روزی یک تا دو ساعت پای کامپیوتر هستی می گی مامانی می خوام برم پیش مینا و سینا (نرم افزا...
22 شهريور 1392

گردش یک روزه به بنستان

جمعه هشتم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و دو دیروز با خانواده بابابزرگ و دایی رفتیم بنستان روستای خودمون که قدیما خیلی سرسیز و باصفا بود ولی در حال حاضر به دلیل بارندگی کم به اون سرسبزی و باصفائی قدیما نیست . بابابزرگ اینا زودتر رفتند و من منتظر موندم بعد از اینکه شما از خواب بیدار شدید بر یم که شما زودتر از همیشه ساعت 7:30 از خواب بیدار شدید و ساعت 8:00 حرکت کردیم و 8:30 رسیدیم بنستان . و منم بعد از یک سال دیروز رفتم اونجا .خیلی شلوغ بود و همه به کمک همدیگه دو تا دیگ آش پختند.عجب آش خوشمزه ای ،جای همه تون خالی بود. شما و سید محمد طاهاو بنیامین (پسر عمه خودم ) تمام وقت رو مشغول بازی کردن بودید.  ...
9 شهريور 1392